شمس الدين محمد كوسج

204

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو بشنيد دستان ازو اين سخن * به دو گفت انديشه زين‌سان مكن بسى روز ديدم كه بر سر گذشت * بسى جنگ « 1 » كردم بدين پهن‌دشت ز دشمن بسى كام دل يافتم * به تير و كمان موى بشكافتم بهانه كنون بر زمانه نماند * به گيتى كسى جاودانه نماند گرم مرگ باشد بدين « 2 » جايگاه * كجا زنده مانم بر افرازگاه ز گيتى گر « 3 » آيد زمانه فراز * به مردى و دانش نگرددش « 4 » باز نيارد تو را سرزنش كرد كس * چو فرمان من كار بندى و بس تو را رفت بايد سوى پهلوان * مباش اندرين كار خسته روان چو بشنيد ازين‌سان فرامرز راد * برانگيخت باره به كردار باد به ره بر نبودش زمانى درنگ * همى تاخت بر دشت همچون پلنگ چو ترك آن‌چنان ديد آواز داد * كه اى پير سر پهلو « 5 » نيك‌زاد نترسى كه آيى به ميدان جنگ * خميده ز پيرى به كردار چنگ چرا پيش من آمدى كينه‌خواه * همانا شدى سير از تاج و گاه برو از پى آن « 6 » كه تا روزگار * سر آرد تو را اندرين روزكار « 7 » ( ؟ ) جوانى كند پير رسوا بود « 8 » * نه آيين و نه « 9 » رسم دانا بود « 10 » نبايد كه بر دست من روزگار * برآرد ز جان عزيزت دمار « 11 » و گرنه دو دستت به خم كمند * ببندم به پشت ستور نوند « 12 » فرستم به نزديك افراسياب * از آن سوى جيحون به كردار آب

--> ( 1 ) . ن : رزم . ( 2 ) . س : برين . ( 3 ) . ن ، س : كسى را چو . ( 4 ) . ك : نگردندش . ( 5 ) . ن ، س : پهلوى . ( 6 ) . ن ، س ، پ ، م : او . ( 7 ) . پ : كارزار ؛ ن ، س : كند بر تن و جان تو كارزار . ( 8 ) . س : شود . ( 9 ) . ن : نى . ( 10 ) . س : شود . ( 11 ) . ن ، س : سرآرد ترا اندرين كارزار . ( 12 ) . ن : سمند ؛ س : بلند .